من به دنیا اومدم
امیر علی خان نامدار من
دوشنبه شب ساعت یازده و ده دقیقه شب با وزن 3500 و قد 50 به دنیا اومدی
مامان از ساعت هشت روز قبل درد داشت ولی کسی باور نمی کرد که وقت اومدن تویه
هر چند من از این تعجیل خیلی خوشحالم
حسابی من را سرگرم خودت کردی
حتی فرصت نمی کنم بیام و برات از این روز های قشنگ و البته خیلی سخت بنویسم
اما حرف های زیادی برای گفتن دارم
از احساساتم
از سختی های رسیدگی به تو
و از طعم مادر شدن
و احساس سبکی که به خاطر بخشیده شدن گناهام به واسطه تو دارم
خلاصه . . .
.
.
کمی از خودت بگم
روز های اول
که قیافت برای همه خیلی مهم بود
مخصوصا رنگ چشمات
اصلا معلوم نبود شکل کی هستی

بعد یواش یواش شدی کلا شکل خانواده پدری 

دو روز بعد
و وقتی که برای اولین بار قدم های قشنگتو به خونه گذاشتی
مدت ها بود که جای خالی یه نی نی ناز برای همه حس می شد
همه برای دیدن تو منتظر بودن
وخصوصا دایی جونی ها که تا اون روز ندیده بودنت

وساعتی بعد از ورود تو
و اینکه آیا واقعا دایی بودن انقدر سخته ؟



من به دنیا اومدم
